حسن سربخشیان، عکاسی که سالها در مراسم و مناسبتهای مختلف سیاسی- اجتماعی ایران عکاسی کرده داستان عکسی را نوشته است که در آن آخوندکی از سر اتفاق روی عمامه محمد خاتمی نشسته بود.
در بررسی اهمیت جایگاه افراد در دنیای سیاست، اندکی تامل در گذشته و حال آنها میتواند برای کسانی که دنبال شنیدن صدایی متفاوت هستند بسیار آموزنده باشد.
برای من اما به عنوان عکاسی که در سالهای موسوم به اصلاحات شب و روزم یک دهه تمام با سیاسیون ایران گره خورده بود، این قصه شکل دیگری نیز میتواند داشته باشد و آن بیشتر علاقه شخصی من به روایت تاریخ از دریچه دوربینم بوده و هست تا ماندگاری این اسناد علاوه بر نسل آینده موجب یاددآوری در بعضی مواقع برای کسانی باشد که شاهد اتفاقاتی در دوران معاصر بودند اما با گذشت زمان و انباشته شدن اخبار و اطلاعات بیشمار دچار فراموشی هر چند موقت میشوند.
در این عکس که در اکتبر سال ۲۰۰۲ در شرق تهران در مرکز سپاه در گردهمایی دختران دانش آموز بسیجی عکاسی کردم اما علاوه بر سندیت شاید نکات دیگری نیز به ذهن مخاطب بیاورد.
در روزی که قرار بود من با تیم خبرنگاران از مقر شهید مطهری در خیابان پاستور تهران به محل سخنرانی آقای رئیس جمهور بروم. مجلس ششم همزمان ارایه گزارش در باره قتل زهرا کاظمی عکاس کانادایی- ایرانی را که در زندان اوین و در زمان بازداشتش به قتل رسید، در محل ساختمان مجلس در خیابان امام خمینی را دستور کار خود داشت و انتخاب همراهی با رئیس جمهور هیچ توجیهی برای من نداشت، اما همواره ترجیح میدادم با او در برنامهها باشم چون ثبت بعضی رویدادها برایم مهم بودند.
صبح به محل سالن ورزشی داخل مجتمع تحت کنترل سپاه که رسیدم، از رفتنم پشیمان شدم و به فکر برگشت بودم. عامل مهم در این تصمیمم هم سالن برگزاری مراسم بود که دختران را در جایگاه تماشاگران یک زمین بسکتبال نشانده بودند. جایگاهی هم که برای سخنرانی رییس جمهور در نظر گرفته شده بود ارتفاع بیش از اندازه بلندی داشت و اصلا برای عکاسی مناسب نبود.
در فکر رفتن به مجلس بودم تا دست کم به گزارش برسم که خبر مهم روز بود اما همان لحظه محمد خاتمی وارد سالن شد و من تصمیم گرفتم بعد از عکاسی از ابتدای صحبتهای ایشان سریع خودم را به جلسه مجلس برسانم.
در همان ابتدا صحبتهای آقای خاتمی متوجه شدم بر روی عمامه ایشان موجودی در حال حرکت است اما مطمن نبودم، لذا این اولین عکس را گرفتم و سعی کردم به روبروی ایشان بروم.
یکی از همکاران عکاس به محافظ رییس جمهور اطلاع داد تا وی تصمیم بگیرد چه کاری میتوان کرد! من اما در این فکر بودم که اگر محافظ آقای خاتمی به ایشان اطلاع دهد و ایشان بخواهد عمامه خود را بردارد شاید بشود عکس خوبی گرفت! اما همچنان نگران بودم که برای اینکه اینکار را انجام دهند شاید بخواهند چند قدمی به عقب بروند که در آن صورت از دید عکاسان خارج میشدند چون در جایگاه سخنرانی حضور داشتند و ما همگی در پایین سالن بودیم. در همین بین بیآنکه چشمم را از دوربین دور کنم به جهت روبروی آقای خاتمی تغییر مکان دادم تا در زاویه روبرو قرار بگیرم.
سخنان او تازه شروع شده بود و بیآنکه حتی متوجه شوند یکی از محافظها با چابکی تمام توانست موجود زنده روی عمامه ایشان را بردارد بدون این که هیچ وقفهای در صحبت های ایشان ایجاد شود.
من با اطمینان از آنچه عکاسی کرده بودم و البته از ترس اینکه توسط رابط خبرنگاران همراه ریاست جمهوری عکسهایم از بین برود سریعا محل را ترک کردم و به سمت مجلس رفتم. آخر جلسه مجلس را هم عکاسی کردم و به سمت دفتر محل کارم رفتم تا ببینم آنچه را هنوز جرات نگاه کردنش را از دوربینم نداشتم مبادا اتفاقی باعث ایجاد مشکل فنی بر روی کارت دیجیتالی عکاسی من شده و تصاویر پاک شود. بعد از آنکه تصویر را اول بار بر روی صفحه مونیتور کامپیوترم دیدم شوک شدم. آخوندک بالای سر آخوند!
همکارانم را برای دیدن عکس دعوت کردم و بدون استثنا همگی مخالف استفاده عکس بودند. اما من بیتردید عکس را مخابره کردم و در کمتر از ساعاتی تمامی نشریات معتبر دنیا آن را چاپ کردند.
تازه آغاز ماجرا بود، از دفتر ریاست جمهوری تماس گرفته بودند که عکس فتوشاپ شده است. آقای نعیمیپور مدیر مسئول روزنامه یاس که چند روز بعد برای دیدار آقای خاتمی به دفترشان میرفت از من خواست عکسم را به مراهشان بفرستم. پذیرفتم و خواستم نسخهای را هم برایم امضا کنند. آقای خاتمی عکس را برایم امضا کرده و پس فرستادند. همین امضای او عکس را بعدها در پایان دوره خودشان نجات بخش سانسور توسط مامور وزارت ارشاد اسلامی شد که میگفت با این عکس من به روحانیت توهین کردهام.
آقای خاتمی بعدها در افتتاح نمایشگاه عکسهای عکاسان خبری در کاخ نیاوران خود درباره این عکس گفت: «وقتی محافظم آخوندک را از عمامهام برداشت من اصلا متوجه نشدم، اما با دیدن عکس خندیدم و گفتم برای یکبار هم آخوندک جای درستی نشسته است.»